معانی کلمه : مصبح
لغت نامه دهخدا
مصبح . [ م َ ب َ ] (ع اِ) جای صبح کردن . || هنگام صبح کردن . (ناظم الاطباء).
مصبح . [ م ُ ب ِ ] (ع ص ) صبح کرده . به صبح درآمده . بامدادکرده . به بامداد درآمده . (یادداشت مؤلف ).
فرهنگ معین
(مُ بِ ) [ ع . ] (ص . ) ۱ - سحرخیز. ۲ - زیبارو.
فرهنگ فارسی
کاسه بزرگ کاسه بزرگ که بدان صبوحی کنند .
