مصباح. [ م ِ ] ( ع اِ ) چراغ. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ) ( ترجمان القرآن جرجانی ص 89 ) ( مهذب الاسماء ) ( از آنندراج ) ( غیاث ). سراج. لنتر. چراغ افروخته. ج ، مصابیح. ( دستور اللغة ) : چو روز بود مرا آفتاب من بودی چو شب درآمد دایم تو بودیَم مصباح.مسعودسعد.زده خیمه ای دیدم اندر صحاری درخشان چو در دیر مصباح ثاقب.( منسوب به حسن متکلم ، از معزی یا برهانی ).مصباح امم امام احمدمفتاح همم ه...
فرهنگ عمید
۱. چراغ. ۲. ظرف یا قدحی که در آن صبوحی بخورند.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) چراغ . ج . مصابیح .
دانشنامه آزاد فارسی
مِصْباح(در لغت به معنی چراغ) در اصطلاح عرفان، هر آنچه فراراه سالک، همچون چراغ، به روشنگری بپردازد و دقایق سلوک را به او بنمایاند. گذشته از خود حضرت حق، که هادی و ولیّ مؤمنان است، و از این رو مصباح اعظم و شمس عالم نامیده می شود، گاه به همین اعتبار، به شیخ نیز عنوان مصباح داده اند.wikijoo: مصباح...
فرهنگ فارسی
چراغ ، ظرف یاقدح که در آن صبوحی بخورند
دانشنامه عمومی
مصباح می تواند به موارد زیر اشاره کند:محمدتقی مصباح یزدی، روحانی ایرانی و مدیر مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینیمحمد رضا مصباح، تهیه کننده، کارگردان و فیلم نامه نویس ایرانیمصطفی مصباح زاده، بنیان گذار روزنامه کیهان و عضو سابق مجلس سنای ایرانمحمدولی اسدی، ملقب به «مصباح دیوان» یا «مصباح السلطنه»wiki: مصباح...
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mesbāh) (عربی) (درقدیم ) چراغ .
اسم: مصباح (پسر) (عربی) (مذهبی و قرآنی) (تلفظ: mesbāh) (فارسی: مِصباح) (انگلیسی: mesbah) معنی: چراغ، وسیله ای روشنایی بخش، بیشتر به چراغهای قدیمی گفته می شود
مترادف و متضاد
چراغ، سراج، فانوس، مشکات، نبراس
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مَصَابِیحَ: چراغها (جمع مصباح)ریشه کلمه: صبح (۴۵ بار)«مصباح»، به معنای خود «چراغ» است که معمولاً با فتیله و یک مادّه روغنی قابل اشتعال افروخته می شده است.wikialkb: مِصْبَاح...