معانی کلمه : مصادف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی یا چیزی که با دیگری روبه رو شود و برخورد کند، برخورد کننده، به هم رسیده، به هم برخورده.
فرهنگ معین
(مُ دِ ) [ ع . ] (اِفا. ) برخورد کننده ، روبرو شونده .
فرهنگ فارسی
برخوردکننده، کسی یاچیزی که بادیگری روبروشودوبرخوردکند، بهم رسیده وبهم برخورده
( اسم ) روبرو شونده برخورد کننده جمع : مصادفین .
آنکه می یابد کسی را و ملاقات می کند یابنده و بیننده .
( اسم ) روبرو شونده برخورد کننده جمع : مصادفین .
آنکه می یابد کسی را و ملاقات می کند یابنده و بیننده .
مترادف و متضاد
مقارن، همزمان
روبرو شونده، برخورد کننده
۱. مقارن، همزمان
۲. روبرو شونده، برخورد کننده
