معانی کلمه : مصادر
لغت نامه دهخدا
مصادر. [ م َ دِ ] ( ع اِ ) ج ِ مصدر. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ). رجوع به مَصْدَر شود.
فرهنگ عمید
مَصدر#NAME?
= مَصدر
فرهنگ معین
(مَ دِ ) [ ع . ] (اِ. ) جِ مصدر.
فرهنگ فارسی
کتابی است در مصادر عربی و ترجمه آن بفارسی تالیف ابی عبدالله محمد بن احمد الزوزنی ( ف. ۴۸۶ ه.ق ) .
جمع مصدر
(اسم ) جمع مصدر : ۱ - جاهای بیرون آمدن چیزها . ۲ - مصدرها . یا اسمائ مصادر . اسم مصدرها. یا مصادر امور . وزیران و رئیسان ادارات .
جمع مصدر
(اسم ) جمع مصدر : ۱ - جاهای بیرون آمدن چیزها . ۲ - مصدرها . یا اسمائ مصادر . اسم مصدرها. یا مصادر امور . وزیران و رئیسان ادارات .
کلمات مرتبط
- مصادر اسباب نزول
- مصادر التشریع عند الامامیه و السنه
- مصادر الحکم الشرعی و القانون المدنی
- مصادر الفقه الاسلامی و منابعه
- مصادر حدیث الطیر و موارد نقله و توثیق رواته عند اهل السنه
- مصادر نهج البلاغه و اسانیده
- تاج المصادر
- استخدام المصادر و طرق البحث فی التاریخ الاسلامی العام و فی التاریخ المصری الوسیط
- الرحلات المغربیه و الاندلسیه مصدر من مصادر تاریخ الحجاز فی القرنین السابع و الثامن الهجریین
