مشؤوم. [ م َ ئو ] ( ع ص ) مَشوم. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( اقرب الموارد ) ( محیطالمحیط ). بمعنی منحوس صحیح است چه این صیغه اسم مفعول است از شام یشام مشؤوماً که مهموزالعین باشد... و آنچه که در عوام شهرت یافته مَیشوم است... و این نیز غلط است . چنانکه صاحب ضوء در تعریف کلمه به این معنی اشارت نموده است و صاحب مزیل الاغلاط نیز همین تحقیق را کرده و صاحب صراح نوشته که عامه میشوم گویند. ( غیاث ...
فرهنگ فارسی
( اسم ) بدیمن نامیمون نامبارک : برزنی گشت عاشق آن مشئوم آن نگونسارتر ز راهب روم . ( حدیقه ) جمع : مشائیم . مشوم