معانی کلمه : مشوش
لغت نامه دهخدا
مشوش . [ م ُ ] (اِ) روغن آمیخته باسپیده ٔ تخم مرغ . (ناظم الاطباء) (از فرهنگ جانسون ).
مشوش . [ م ُ ش َوْ وِ ] (ع ص ) پریشان کننده . (غیاث ). آمیزنده و پریشان کننده ٔ کار. (از محیطالمحیط) (ازاقرب الموارد). و رجوع به تشویش و ماده ٔ بعد شود.
فرهنگ عمید
درهم، شوریده، پریشان، آشفته، نامرتب.
فرهنگ معین
(مُ شَ وَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) آشفته ، پریشان .
فرهنگ فارسی
درهم وشوریده، پریشان، آشفته، نامرتب
( اسم ) آشفته کننده پریشان کننده : اکنون باری هیچ عذر نیست و از هیچ روی بحمدالله مشوشی نه هر آینه این تالیف باخر باید رسانید ...
روغن آمیخته با سپیده تخم مرغ
( اسم ) آشفته کننده پریشان کننده : اکنون باری هیچ عذر نیست و از هیچ روی بحمدالله مشوشی نه هر آینه این تالیف باخر باید رسانید ...
روغن آمیخته با سپیده تخم مرغ
مترادف و متضاد
نامرتب
آسیمه، آشفته، بیآرام، پریشان، شوریده، مضطرب، ناراحت، نگران، هراسان ≠ آرام
۱. آسیمه، آشفته، بیآرام، پریشان، شوریده، مضطرب، ناراحت، نگران، هراسان
۲. نامرتب ≠ آرام
واژه نامه بختیاریکا
سپلشت؛ دالِنجه؛ دِتِنیده
