معانی کلمه : مشو
لغت نامه دهخدا
مشو. [ م ُ ] (اِ) غله ای است مانند عدس و قوت و منفعت آن نیز همچون قوت و منفعت عدس باشد، و آن بنقه نیز خوانند. (برهان ) (از آنندراج ) (از ناظم الاطباء). اسم فارسی خلر است . (فهرست مخزن الادویه ). خلر. (فرهنگ فارسی معین ).
فرهنگ فارسی
( اسم ) خلر
داروی مسهل دوای مسهل
داروی مسهل دوای مسهل
دانشنامه عمومی
مشو ممکن است به یکی از موارد زیر اشاره داشته باشد:
مشو (آزادشهر)
مشو (رامیان)
مشو (آزادشهر)
مشو (رامیان)
wiki: کژدم به جهان زیرین خاک راه دارد.
گیلگمش، ترجمه: احمد شاملو، نشر چشمه
گیلگمش، ترجمه: احمد شاملو، نشر چشمه
wiki: مشو (گیلگمش)
