معانی کلمه : مشهور
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
معروف میان مردم، نامی، نام دار، بنام.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) پرآوازه ، نامور.
فرهنگ فارسی
نامی، نامدار، بنام، معروف میان مردم، مشاهیر جمع
۱- (اسم ) نیک شناخته شده شهرت یافته : گرد دیوانگان عشق مگرد که بعقل عقیله مشهوری . ( حافظ ) ۲- ( صفت ) نام آور نامی معروف . ۳- حدیثی که شایع باشد که جماعتی از اهل حدیث آنرا روایت کرده باشند جمع : مشهورین .
۱- (اسم ) نیک شناخته شده شهرت یافته : گرد دیوانگان عشق مگرد که بعقل عقیله مشهوری . ( حافظ ) ۲- ( صفت ) نام آور نامی معروف . ۳- حدیثی که شایع باشد که جماعتی از اهل حدیث آنرا روایت کرده باشند جمع : مشهورین .
دانشنامه عمومی
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: mašhur) (عربی) معروف ، بسیار شناخته شده ، شهرت یافته ، نام آور ، نامی ؛ (در حدیث) ویژگی حدیثی که جماعتی از اهل حدیث ان را روایت کردهاند .
مترادف و متضاد
اسمی، بنام، زبانزد، خنیده نام، پرآوازه، بلند نام، سرشناس، سمر، شهره، شهیر، معروف، نامآور، نامدار، نامور، نامی، نبیه ≠ گمنام
فرهنگ فارسی ساره
پرآوازه، سرشناس، نامی، نامدار، سرشناس
واژه نامه بختیاریکا
اَشنَهدِه؛ سَر دِیار؛ انگُست کَش؛ به نُم
