معانی کلمه : مشعل
لغت نامه دهخدا
مشعل . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) افروخته شده . (ناظم الاطباء). || سریع و تند وخشمگین : جاء فلان کالحریق المشعل ؛ ای مسرعاً غضبان . (اقرب الموارد). و رجوع به مدخل قبل معنی دوم شود.
فرهنگ عمید
چراغدان.
فرهنگ معین
(مَ عَ ) [ ع . ] (اِ. ) قندیل ، چراغدان . ج . مشاعل .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
مشعله: قندیل، چراغدان، مشاعل جمع
(اسم ) ۱ - قندیل بزرگ و مشبک و پایهدار که شبها در جلو پادشاهان و امیران و یا پیشاپیش عروسان میکشیدند : چون فروزان نبود عرص. گلزار که هست بر سرچوب ز گلنار هزاران مشعل . ( وحشی ) ۲- قندیل . ۳- آلتی مرکب از دستهای چوبین یافلزی که بر راس آن مقداری کهنه و مواد قابل اشتعال گذارند روشن کنند و در تاریکی از آن استفاده نمایند .
افروخته شده
(اسم ) ۱ - قندیل بزرگ و مشبک و پایهدار که شبها در جلو پادشاهان و امیران و یا پیشاپیش عروسان میکشیدند : چون فروزان نبود عرص. گلزار که هست بر سرچوب ز گلنار هزاران مشعل . ( وحشی ) ۲- قندیل . ۳- آلتی مرکب از دستهای چوبین یافلزی که بر راس آن مقداری کهنه و مواد قابل اشتعال گذارند روشن کنند و در تاریکی از آن استفاده نمایند .
افروخته شده
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
چراغ
فروزه، قندیل
۱. فروزه، قندیل
۲. چراغ
واژه نامه بختیاریکا
واکها
فرهنگستان زبان و ادب
{burner} [مهندسی محیط زیست و انرژی] افزاره ای برای گیرانش سوخت یا مخلوط سوخت و هوا در اتاقک احتراق
{facula} [نجوم] ناحیه ای روشن و داغ بر سطح نورسپهر که به دلیل ظهور لکه های خورشیدی در نورسپهر به وجود می آید و ظهور آن بسته به میزان فعالیت خورشید است
{facula} [نجوم] ناحیه ای روشن و داغ بر سطح نورسپهر که به دلیل ظهور لکه های خورشیدی در نورسپهر به وجود می آید و ظهور آن بسته به میزان فعالیت خورشید است
