Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مشعل

تلفظ بین المللی : /mˈaʃʔal/ تلفظ :‌ [m'aS?al]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب
  • مشعل 1
  • مشعل 2
  • مشعل خانه
  • مشعل دار
  • مشعل داری
  • مشعل پس سوز
  • مشعل کش
  • مشعل دار کردن
  • مشعل چند فتیلهای
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضادواژه نامه بختیاریکافرهنگستان زبان و ادب

لغت نامه دهخدا

مشعل . [ م ُ ع َ ] (ع ص ) افروخته شده . (ناظم الاطباء). || سریع و تند وخشمگین : جاء فلان کالحریق المشعل ؛ ای مسرعاً غضبان . (اقرب الموارد). و رجوع به مدخل قبل معنی دوم شود.

مشعل . [ م ُع ِ ] (ع ص ) پراکنده به هر جهتی . (منتهی الارب ). و هرچیز پراکنده به هر جهتی : جراد مشعل ؛ ملخهای متفرق وپراکنده . یقال : جاؤوا کالجراد المشعل . (ناظم الاطباء) (از اقرب الم...

فرهنگ عمید

چراغدان.

فرهنگ معین

(مَ عَ ) [ ع . ] (اِ. ) قندیل ، چراغدان . ج . مشاعل .

دانشنامه آزاد فارسی

مَشْعَل (facula)مَشْعَلدر اخترشناسی، ساختارهایِ دانه ایِ درخشان در رویۀ خورشید. اندکی گرم تر یا سردتر از نورسپهرِ اطراف اند. هر لَکِ خورشیدی معمولاً یک مشعلِ وابسته دارد؛ با این حال ممکن است موجودیتی مستقل از لک ها داشته باشد. مشعل ها در نزدیکیِ لبه یا کنارۀ ظاهریِ خورشید معمولاً سفید و درخشان اند، زیرا در آن جا، پس زمینۀ نورسپهری نسبت به نواحیِ مرکزِ قرصِ خورشید فروغ کمتری دارد. دنبالۀ مشعل ها تا...

فرهنگ فارسی

مشعله: قندیل، چراغدان، مشاعل جمع
(اسم ) ۱ - قندیل بزرگ و مشبک و پایهدار که شبها در جلو پادشاهان و امیران و یا پیشاپیش عروسان میکشیدند : چون فروزان نبود عرص. گلزار که هست بر سرچوب ز گلنار هزاران مشعل . ( وحشی ) ۲- قندیل . ۳- آلتی مرکب از دستهای چوبین یافلزی که بر راس آن مقداری کهنه و مواد قابل اشتعال گذارند روشن کنند و در تاریکی از آن استفاده نمایند .
افروخته شده

دانشنامه عمومی

مشعل دستگاهی است که با ترکیب مقدار معینی هوا با سوخت در یک فضای ایمن، انرژی سوخت را به انرژی گرمایی تبدیل می کند در اثر این احتراق مقداری گاز نیز تولید می شود. این انرژی تولید شده توسط دو روش جابه جایی و تشعشع به محیط اطراف انتقال داده می شود.پروفیل شعلهٔ تولید شدهنوع سوختروش اشتعالظرفیت کاریکار اصلی مشعل ایجاد گرمایش است؛ یکی از بزرگترین استفاده های مشعل در صنعت گرمایش به عنوان موتور احتراق بویلر...

مترادف و متضاد

چراغ

فروزه، قندیل

۱. فروزه، قندیل
۲. چراغ

light (اسم)پرتو، تابش، وضوح، مشعل، سو، اتش، اتش زنه، نور، چراغ، فانوس، کبریت، برق چشم، سرگرم کننده غیر جدی، لحاظcresset (اسم)قندیل، مشعلtorch (اسم)مشعل، چراغ قوه، فانوسflambeauthor (اسم)مشعل، مشعل چند فتیلهای، شمعدان زینتی...

واژه نامه بختیاریکا

واکها

فرهنگستان زبان و ادب

{burner} [مهندسی محیط زیست و انرژی] افزاره ای برای گیرانش سوخت یا مخلوط سوخت و هوا در اتاقک احتراق
{facula} [نجوم] ناحیه ای روشن و داغ بر سطح نورسپهر که به دلیل ظهور لکه های خورشیدی در نورسپهر به وجود می آید و ظهور آن بسته به میزان فعالیت خورشید است

کلمات مرتبط

  • مشعل 1
  • مشعل 2
  • مشعل خانه
  • مشعل دار
  • مشعل داری
  • مشعل پس سوز
  • مشعل کش
  • مشعل دار کردن
  • مشعل چند فتیلهای
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات