مشتکی . [ م ُ ت َ کا ] (ع ص ) هر چیزی که از آن شکایت کنند و گله نمایند. || گمان برده شده . || متهم . (ناظم الاطباء).
مشتکی . [ م ُ ت َ ] (ع ص ) گله کننده . (ناظم الاطباء) (منتهی الارب ). گله مند. شاکی . متشکی . (یادداشت به خط مرحوم دهخدا). رنج دیده و شکایت کننده از رنج و آزار. (ناظم الاطباء) : از روزگار، خلق شکایت کند به تووز تو به روزگار کسی نیست مشتکی . ...
فرهنگ عمید
شکایت کننده.
فرهنگ معین
(مُ تَ) [ ع . ] (اِفا.) شکایت کننده ، گله کننده .
(مُ تَ کا) [ ع . ] (اِمف .) کسی که از او شکایت شده باشد.
(مُ تَ کا ) [ ع . ] (اِمف . ) کسی که از او شکایت شده باشد. (مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) شکایت کننده ، گله کننده .
فرهنگ فارسی
چیزی یاکسی که ازاوشکایت کنند، شکایت کننده ( اسم ) شکایت کننده گله کننده : عجزه ومساکین و مردم گیلان از سلوک ناهنجار واطوار ناهموار مومی الیه ( کذا ) ... متضرر و مشتکی بودند ... هر چیزی که از آن شکایت کنند و گله نمایند متهم