(مُ تَ) [ ع . ] (اِفا.) خریدار. مجازاً: خواستار، خواهان .
( ~.) [ ع . ] (اِ.) پنجمین و بزرگترین سیاره از سیارات منظومه شمسی که هر 12 سال یک بار به دور خورشید می گردد.
(نجوم) برجیس
(مجازی) خواستار، خواهان
(جمع آن مشتریها و مشتریان است) خریدار، مراجعه کننده به محل کسب
مشتری
مشتری
باید مشتریان را خرسند نگهداریم
we must keep the customers happy
دوستی آدم گدا مشتریان محدودی دارد
the friendship of beggars has few customers
اسم
مشتری
برجیس
طرفدار
ارباب رجوع
بایع، خریدار
خواهان، خواستار، مایل
۱. بایع، خریدار
۲. طرفدار
۳. خواهان، خواستار، مایل
۴. ارباب رجوع،
۵. برجیس
اورمزد، خریدار، هرمز