مشتبه. [ م ُ ت َ ب ِه ْ ] ( ع ص ) مشکل و نامعلوم. درهم. مبهم. مشکوک. پوشیده. در اشتباه. نامعلوم. ( از ناظم الاطباء ). مشکل. ملتبس. کار پوشیده. ( یادداشت به خطمرحوم دهخدا ) : آنگاه گفت که حق آن است که شبهت را بردارد از مشتبه. ( جامع الحکمتین ص 114 ).حجت خسرو به خصم تیغ بگوید از آنک حق که نه با حجت است مشتبه و عاطل است.عماد شهریاری.|| ( اصطلاح درایه ) حدیثی است که مراجعه کننده در سند آن اشتباه کرده ...
فرهنگ عمید
۱. پوشیده و مشکل، درهم وبرهم، نامعلوم. ۲. دراشتباه.
پوشیده ومشکل، درهم وبرهم، نامعلوم، دراشتباه (اسم ) آنکه در اشتباه است : آنگاه مشتبه گفت که حق آنست که شبهت را بر دارد از مشتبه ... توضیح در تداول جملاتی نظیر فلان امر مشتبه شد بصورت اسم مفعول بکار میرود در صورتیکه در عربی نیامده .