معانی کلمه : مشا
لغت نامه دهخدا
مشا. [ م َ ] ( ع اِ ) ( از «م ش و» ) گزر و گیاهی است شبیه آن. ( از منتهی الارب ) ( آنندراج ). گزر و زردک و گیاهی است شبیه به آن. ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
فرهنگ عمید
= حکمت 〈 حکمت مشاء: ◻︎ از یکیسو نهاده تا سر سقف / از یکیگوشه چیده تا دَمِ طاق ـ ... ـ سِفرها از مباحثِ مشاء / جِلدها از دقایق اشراق (قاآنی: ۴۹۹).
= حکمت * حکمت مشاء: از یکی سو نهاده تا سر سقف / از یکی گوشه چیده تا دَمِ طاق ... سِفرها از مباحثِ مشاء / جِلدها از دقایق اشراق (قاآنی: ۴۹۹ ).
فرهنگ فارسی
گزر و گیاهی است شبیه آن
