کلماتور
وارد شوید
صفحه اصلی
محفل
گنجینه شعر
فرهنگ لغات
ساز و آواز
استودیو
بازی
منو
وارد شوید
معانی کلمه : مسکن گزیدن
تلفظ بین المللی :
/mˈaskan ɡazˈidan/
تلفظ :
[m'askan gaz'idan]
پیمایش سریع
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
کلمات مرتبط
در اردو مسکن گزیدن
مسکن گزینی
مسکن
مسکن داشتن
مسکن ضدالتهاب غیراستروئیدی
مسکن مخدر
مسکن کردن
مسکن گاه
مسکن دادن
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
فرهنگ فارسی
( مصدر ) مسکن کردن
مترادف و متضاد
این معنی را بیشتر بخوانید
settle (فعل)فرو نشستن، ماندن، جا دادن، تصفیه کردن، معین کردن، مسکن گزیدن، تسویه کردن، فیصل دادن، ساکن کردن، مسکن دادن، واریز کردن، نشست کردن، مستقر شدن، مقیم کردن، مستقر ساختن، مقیم شدن، ته نشین شدن، تصفیه حساب کردنinhabit (فعل)ساکن شدن، مسکن گزیدن، منزل کردن، سکنی گرفتن در، بودباش گزیدن در، اباد کردنroom (فعل)مسکن گزیدن، منزل دادن به، وسیع تر کردنbield (فعل)دفاع کردن، شیر کردن، تشجیع کردن، شهامت ...
کلمات مرتبط
در اردو مسکن گزیدن
مسکن گزینی
مسکن
مسکن داشتن
مسکن ضدالتهاب غیراستروئیدی
مسکن مخدر
مسکن کردن
مسکن گاه
مسکن دادن
نظرات