معانی کلمه : مسو
لغت نامه دهخدا
مسو. [ م َس ْوْ ] ( ع مص ) به دست آوردن نطفه از رحم ناقه و پاک کردن آن را. ( ازناظم الاطباء ) ( آنندراج ). || سرکشی کردن خر. ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ) ( آنندراج ).
فرهنگ فارسی
بدست آوردن نطفه از خر ناقه و پاک کردن آنرا
دانشنامه عمومی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)
wikialkb: ریشه_مسو
