Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مسه

تلفظ بین المللی : /mˈeseː/ تلفظ :‌ [m'ese:]
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی
  • مسه خو
  • مسه رو
  • یخ مسه
  • قلعه توتنگی مسه
  • قلعه مسه
  • ماکوهاری مسه
  • مسهای زراندود
  • مسهد
  • مسهل
لغت نامه دهخدافرهنگ معینفرهنگ فارسیدانشنامه اسلامی

لغت نامه دهخدا

مسه. [ م ُس ْ س َ / س ِ ] ( اِ ) به اصطلاح زرگران قسمی از چکش است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه آغو ؛ چکشی است که کف آن محدب است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه چهارسو ؛ چکش چهارپهلو است. ( فرهنگ نظام ).
- مسه هوله ؛ قسمی از چکش چهارپهلو است. ( فرهنگ نظام ).

فرهنگ معین

(مَ سِّ ) (اِ. ) قسمی چکش که زرگران به کار برند. ، ~آغو چکشی است که کف آن محدب است . ، ~چهارسو چکشی است چهار پهلو. ، ~هوله (حوله ) قسمی چکش .

فرهنگ فارسی

( اسم ) قسمی چکش که زرگران بکار برند یامسه آغو . چکشی است که کف آن محدب است . یا مسه چهارسو . چکشی است چهارپهلو . یا مسه هوله ( حوله ) . قسمی چکش .

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] معنی مَسَّهُ: به او رسید - با او تماس پیدا کرد (کلمه مس که در لغت به معنای تماس گرفتن دو چیز با یکدیگر است)
ریشه کلمه:
مسس (۶۱ بار)
ه (۳۵۷۶ بار)
wikialkb: مَسّه

کلمات مرتبط

  • مسه خو
  • مسه رو
  • یخ مسه
  • قلعه توتنگی مسه
  • قلعه مسه
  • ماکوهاری مسه
  • مسهای زراندود
  • مسهد
  • مسهل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات