مسمع. [ م ُ س َ م م َ ] (ع ص ) مقید بازنجیر. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج ).
مسمع. [ م ُ س َم ْ م ِ ] (ع ص ) فحش دهنده و بدزبان . (ناظم الاطباء). تشنیعکننده . (از منتهی الارب ).
مسمع. [ م ِ م َ ] (اِخ ) نام پدر قبیله ای از تازیان . ج ، مَسامعة. (منتهی الارب ) (ناظم الاطباء) (آنندراج )....
فرهنگ عمید
گوش.
فرهنگ معین
(مِ مَ ) [ ع . ] (اِ. ) گوش . ج . مسامع .
فرهنگ فارسی
گوش، مسامع جمع ( اسم ) گوش جمع : مسامع ابن مالک بم سمع الشیبانی
دانشنامه اسلامی
[ویکی الکتاب] معنی مُسْمَعٍ: شنوایی داده شده ("اسمع غیر مسمع "یعنی بشنو که (خدا) شنوائیت ندهد )معنی مُسْمِعٍ: آن کس که به گوش دیگری حرفی را برساندمعنی مَّوَاضِعِهِ: محلهای قرار گرفتن مراد از تحریف کلمات از مواضعش در عبارت "یُحَرِّفُونَ ﭐلْکَلِمَ عَن مَّوَاضِعِهِ"این خواهد بود که کلمهای را در غیر آنجایی که باید به کار رود استعمال کنند ، مثلا وقتی کسانی میگویند : سمعنا که بخواهند اعلام اطاعت کنند ، ...