مسلول. [ م َ ] ( ع ص ) شمشیر برکشیده. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). برکشیده شده و برآورده شده. ( آنندراج ) ( غیاث ). آهیخته. کشیده. برآهیخته. آخته.آهخته. برکشیده ( تیغ و جز آن ). برهنه. عریان. مُشهَّر. هر چیزی کشیده شده. ( دهار ) : شمشیر رعایت جمهور و حمایت ثغَور از نیام عزیمت و شهامت او مسلول گردد. ( جهانگشای جوینی ). و از جانبین کمان و تیر معزول شد و کارد و شمشیر مسلول. ( جهانگشای جوینی ).نه...
فرهنگ عمید
مبتلا به بیماری سل.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) کسی که مرض سل دارد.
فرهنگ فارسی
کسی که گرفتاربیماری سل باشد ( اسم ) ۱ - بر کشیده شده بر آورده شده ( شمشیر و جز آن ) . یا سیف مسلول . شمشیر بر کشیده از غلاف شمشیر برهنه . ۲ - کسی که بمرض سل گرفتار باشد جمع : مسلولین .