معانی کلمه : مسطور
لغت نامه دهخدا
مسطور. [ م َ ] (اِخ ) عشیره ای از طایفه ٔ مُحَیسن از طوایف بنی کعب خوزستان . (از جغرافیای سیاسی کیهان ص 90).
فرهنگ عمید
نوشته، نوشته شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نوشته شده .
فرهنگ فارسی
نوشته، نوشته شده
( اسم ) نوشته شده بسطر در آورده : از قلاع معتبرکه بمزید مناعت ومحکمی مشهور است و وصف آن در کتب تواریخ مسطور و مذکور قلع. فیروز کوه است .
عشیره ای از طایفه محیسن از طوایف بنی کعب خوزستان
( اسم ) نوشته شده بسطر در آورده : از قلاع معتبرکه بمزید مناعت ومحکمی مشهور است و وصف آن در کتب تواریخ مسطور و مذکور قلع. فیروز کوه است .
عشیره ای از طایفه محیسن از طوایف بنی کعب خوزستان
مترادف و متضاد
نبشته مرقومه، مکتوب، مرقوم، مسطوره، نوشته ≠ منقول
