معانی کلمه : مسروق
لغت نامه دهخدا
مسروق . [ م َ ] (اِخ ) (احمد...) از مشایخ کبار خراسان . رجوع به احمد مسروق شود.
مسروق . [ م َ ](ع ص ) دزدیده . (منتهی الارب ). دزدیده شده . سرقت شده . ربوده . رجوع به سرقة و سرقت شود. || مسروق الصوت ؛ آن که صدایش گرفته باشد. (از اقرب الموارد).
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) دزدیده شده .
فرهنگ فارسی
دزدیده شده، مال دزدیده شده، کسی که چیزی ازاودزدیده شده
( اسم ) ۱ - دزدیه شده بسرفت رفته : در شعر من نیابی مسروق و منتحل در نظم من نبینی ایطا و شایگان . ( رشیدو طواط ) ۲ - کسی که از اومالی دزدیده باشند .
ابن اجدع بن مالک همدانی وادعی
( اسم ) ۱ - دزدیه شده بسرفت رفته : در شعر من نیابی مسروق و منتحل در نظم من نبینی ایطا و شایگان . ( رشیدو طواط ) ۲ - کسی که از اومالی دزدیده باشند .
ابن اجدع بن مالک همدانی وادعی
