معانی کلمه : مسدد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
راست و درست.
فرهنگ معین
(مُ سَ دَّ ) [ ع . ] ۱ - (اِمف . ) استوار شده ، محکم شده . ۲ - (ص . ) مرد راست و درست . ۳ - امر راست و درست و استوار.
فرهنگ فارسی
راست و درست
( اسم ) ۱ - محکم کننده استوار گرداننده . ۲ - دوایی را نامند که بسبب یبوست و کثافت خود ایجاد سده نماید .
( اسم ) ۱ - محکم کننده استوار گرداننده . ۲ - دوایی را نامند که بسبب یبوست و کثافت خود ایجاد سده نماید .
