معانی کلمه : مسخ
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
تغییرشکل یافته، به ویژه به شکل حیوان درآمده، زشت شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] ۱ - (مص م . ) وضع یا فرایند تبدیل موجودی به موجودی پست تر و زشت تر. ۲ - (اِمص . ) دگرگون سازی .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
دگرگون کردن صورت وبرگرداندن آن بصورت زشت تر ، وکسی که تغییرشکل یافته وبصورتی زشت در آمده باشد
۱ - ( مصدر ) برگرداندن صورتی بصورت زشت تر دیگر گون ساختن . ۲ - بسیار غلط نوشتن . ۳- ( اسم ) دگرگون سازی . ۴- ( صفت ) کسی که بصورت زشت تر در آمده ممسوخ . ۵ - تعلق روح انسانی است - بعد مفارقت از بدن خود - ببدن حیوانی تماسخ .
۱ - ( مصدر ) برگرداندن صورتی بصورت زشت تر دیگر گون ساختن . ۲ - بسیار غلط نوشتن . ۳- ( اسم ) دگرگون سازی . ۴- ( صفت ) کسی که بصورت زشت تر در آمده ممسوخ . ۵ - تعلق روح انسانی است - بعد مفارقت از بدن خود - ببدن حیوانی تماسخ .
دانشنامه عمومی
چهره او را بصورت زشتى در آورد ، او را مسخ کرد
نقل قول
مسخ (رمان کوتاه). مسخ (به آلمانی: Die Verwandlung) رمان کوتاه یا داستان کوتاهی از فرانتس کافکا است که در پاییز نوشته شده و در اکتبر ۱۹۱۵ در لایپزیگ به چاپ رسید.
•
•
wikiquote: مسخ_(رمان_کوتاه)
مترادف و متضاد
انتقال روح انسان بهبدن حیوان
تغییر هیئت، تغییرصورت، دگرگونسازی
۱. تغییر هیئت، تغییرصورت، دگرگونسازی
۲. انتقال روح انسان بهبدن حیوان
