معانی کلمه : مستفید
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. استفاده کننده، فایده گیرنده، بهره مند.
۲. کسی که طلب بهره و فایده بکند.
۲. کسی که طلب بهره و فایده بکند.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) استفاده کننده ، فایده گیرنده ، بهره مند.
فرهنگ فارسی
استفاده کننده، فائده گیرنده، کسی که طلب بهره وفائده بکند
( اسم ) فایده گیرنده سود خواهنده بهره مند : ومواعظ بسیار لایق هر حکایت در و زیادت گردانید تامستفیدان ادب ... را بمطالع. آن رغبت زیادت گردد . جمع : مستفیدین .
( اسم ) فایده گیرنده سود خواهنده بهره مند : ومواعظ بسیار لایق هر حکایت در و زیادت گردانید تامستفیدان ادب ... را بمطالع. آن رغبت زیادت گردد . جمع : مستفیدین .
مترادف و متضاد
برخوردار، بهرهمند، بهرهور، بهرهیاب، متمتع، منتفع
