معانی کلمه : مستغنی
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
ثروتمند، توانگر، بی نیاز.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) بی نیاز.
فرهنگ فارسی
ثروتمند، توانگر، بی نیاز
۱ - ( اسم ) طلب کنند. بی نیازی . ۲ - ( صفت ) بی نیاز : ایشان باتفاق زبان ادب بمعذرت بر گشادند که بحمدالله تعالی بندگی حضرت اومواعظ ونصایح امثال ما مستغنی است . ۳ - ثروتمند مالدار.
۱ - ( اسم ) طلب کنند. بی نیازی . ۲ - ( صفت ) بی نیاز : ایشان باتفاق زبان ادب بمعذرت بر گشادند که بحمدالله تعالی بندگی حضرت اومواعظ ونصایح امثال ما مستغنی است . ۳ - ثروتمند مالدار.
مترادف و متضاد
توانگر، ثروتمند، دارا، غنی
بینیاز، خودکفا ≠ محتاج، بینیاز
۱. بینیاز، خودکفا
۲. توانگر، ثروتمند، دارا، غنی ≠ محتاج، بینیاز
self-sufficient (صفت)
خود بس، خودبسنده، مستغنی، بی نیاز از غیر، خود استوار
