معانی کلمه : مستشار
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (سیاسی ) [منسوخ] رایزن.
۲. [قدیمی] کسی که با او مشورت می کنند، طرف مشورت.
۲. [قدیمی] کسی که با او مشورت می کنند، طرف مشورت.
فرهنگ معین
(مُ تَ ) [ ع . ] (اِفا. ) ۱ - طرف مشورت ، رایزن . ۲ - متخصصی که از کشورهای خارج برای اصلاح وزارتخانه یا اداره ای استخدام کنند. ، ~ سفارت رای زن سفارت .
فرهنگ فارسی
مشورت کرده شده، کسی که بااومشورت کنند، طرف شور و مشورت، رایزن
( اسم ) ۱ - کسی که با او مشورت کنند و صلاح پرسند رای زن : مشورت باعقل کردم گفت : حافظ . می بنوش . ساقیا. می ده بقول مستشار موتمن . (حافظ ) ۲ - متخصصی که از کشوری خارج برای اصلاح وزارت خانه یا اداره ای استخدام کنند . یا مستشار سفارت . رای زن سفارت .
( اسم ) ۱ - کسی که با او مشورت کنند و صلاح پرسند رای زن : مشورت باعقل کردم گفت : حافظ . می بنوش . ساقیا. می ده بقول مستشار موتمن . (حافظ ) ۲ - متخصصی که از کشوری خارج برای اصلاح وزارت خانه یا اداره ای استخدام کنند . یا مستشار سفارت . رای زن سفارت .
مترادف و متضاد
کارشناس (خارجی)
رایزن، مشاور، مشیر
۱. رایزن، مشاور، مشیر
۲. کارشناس (خارجی)
