Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مستسبع

تلفظ بین المللی : /mostˈasbeʔ/ تلفظ :‌ [most'asbe?]
لغت نامه دهخدافرهنگ معین
  • مستبعد
  • مستسعد
  • مستسعه
  • مستربع
  • مستسعی
  • مستضبع
  • مستبعل
  • مستبعی
  • مستتبع
لغت نامه دهخدافرهنگ معین

لغت نامه دهخدا

مستسبع. [ م ُ ت َ ب َ ] ( ع ص ) بر جای خشک شده.به حالت بی حرکتی درآمده از دیدار دشمن چون موش آنگاه که گربه ببیند یا شکاری آنگاه که شیر بیند. هراسی سخت که نخجیر را از دیدار ددگان دست دهد که آنان رااز جنبش و رفتار بازدارد. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).- مستسبع شدن ؛ سخت ترسیده و بی حرکت ماندن ، چنانکه شکاری در برابر سبعی. ( یادداشت مرحوم دهخدا ).- مستسبع کردن ؛ ترساندن. مغناطیسی کردن. منتر کردن....

فرهنگ معین

(مُ تَ بَ ) [ ع . ] (اِمف . ) وحشت زده .

کلمات مرتبط

  • مستبعد
  • مستسعد
  • مستسعه
  • مستربع
  • مستسعی
  • مستضبع
  • مستبعل
  • مستبعی
  • مستتبع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات