معانی کلمه : مستحق
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. سزاوار، شایسته، درخور.
۲. (اسم، صفت ) [مجاز] = مسکین
۲. (اسم، صفت ) [مجاز] = مسکین
فرهنگ معین
(مُ تَ حَ قّ ) [ ع . ] (اِمف . ) سزاوار، شایسته ، دارای استحقاق .
فرهنگ فارسی
سزاوار، شایسته، درخور
( اسم ) استحقاق دارنده درخور شایسته : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ٠٠٠ توضیح در تداول بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود .
( اسم ) استحقاق دارنده درخور شایسته : مستحق نکال و تعذیب و مستوجب تشدید و تادیب ٠٠٠ توضیح در تداول بصیغ. اسم مفعول تلفظ شود .
دانشنامه عمومی
به نیازمندی گفته می شود که سزاوار کمک دیگران باشد.
مترادف و متضاد
بینوا، محتاج، فقیر، نیازمند
درخور، سزاوار، شایسته، لایق، مستوجب ≠ بینیاز
۱. درخور، سزاوار، شایسته، لایق، مستوجب
۲. بینوا، محتاج، فقیر، نیازمند ≠ بینیاز
۳. واجبالزکوه
فرهنگ فارسی ساره
سزاوار، درخور
