معانی کلمه : مستحسن
لغت نامه دهخدا
مستحسن . [ م ُ ت َ س ِ ] (ع ص ) نعت فاعلی از مصدر استحسان . نیکوشمرنده . (اقرب الموارد). نیک پندارنده . (غیاث ) (آنندراج ). رجوع به استحسان شود.
فرهنگ عمید
۱. نیکو و پسندیده.
۲. نیکوشمرده شده.
۲. نیکوشمرده شده.
فرهنگ معین
(مُ تَ سَ ) [ ع . ] (اِمف . ) نیکو، نیکو و پسندیده شمرده شده .
فرهنگ فارسی
نیکووپسندیده، نیکوشمرده شده
۱- (اسم ) نیکو شمرده شده پسند کرده . ۲ - ( صفت ) پسندیده ستوده .
نیکو شمرنده شده
۱- (اسم ) نیکو شمرده شده پسند کرده . ۲ - ( صفت ) پسندیده ستوده .
نیکو شمرنده شده
مترادف و متضاد
پسندیده، خوب، ستوده، نغز، نیک، نیکو ≠ قبیح
