معانی کلمه : مسان
لغت نامه دهخدا
مسان. [ م َ سان ن ] ( ع ص ، اِ ) ج ِ مُسِن . ( دهار ) ( اقرب الموارد ). رجوع به مسن شود. || شتران کلان سال. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ).
فرهنگ فارسی
مسن شتران کلان سال
گویش مازنی
مانند شبیه
/mosaan/ مانند شبیه

مانند شبیه