مساعدت کردن. [ م ُ ع َ / ع ِ دَ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) کمک کردن. همراهی کردن. معاضدت کردن. موافقت کردن. یاری کردن. یارمندی کردن : سخت تازه شد و شادکام و بنده را به شراب بازگرفت و خام بودی مساعدت ناکردن. ( تاریخ بیهقی ص 161 ). نیک آوردی که نیامدی و با خواجه به شراب مساعدت کردی. ( تاریخ بیهقی ص 161 ). اگر امیر در این جنگ با ما مساعدت کند... ( تاریخ بیهقی ). که قضای ایزد تعالی با نصرتهای وی موافقت و مس...
فرهنگ فارسی
( مصدر ) یاری کردن یارمندی کردن . کمک کردن و همراهی کردن
مترادف و متضاد
دستگیری کردن، کمک کردن، همراهی کردن، مدد کردن، معاضدت کردن، یاری کردن
assist (فعل)معاونت کردن، توجه کردن، کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، دستیاری کردن، شرکت جستن، همدستی و یاری کردن، دستگیری کردن، حضور بهم رساندن، پیوستن به، حمایت کردن از، پایمردی کردنaid (فعل)کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، حمایت کردن، پشتیبانی کردنhelp (فعل)کمک کردن، یاری کردن، مساعدت کردن، سودمند واقع شدن، همدستی کردن...
واژه نامه بختیاریکا
گیل گِریدِن ( رُه گِریدِن ) ؛ رُه گِریدِن ( گیل گِریدِن ) ؛ دست اوردن به بال