Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مساحیق

تلفظ بین المللی : /masˈɑhiq1/ تلفظ :‌ [mas'Ahiq1]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مساحقه
  • مساحی
  • مساحی کردن
  • علم مساحی
  • متخصص علم مساحی
  • مربوط به مساحی
  • مساتیق
  • مسالیق
  • دوربین مساحی
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مساحیق. [ م َ ] ( ع اِ ) ج ِ مسحاق. ( ناظم الاطباء ). رجوع به مسحاق شود. || ج ِ منسحق ( به ندرت ). ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ). رجوع به منسحق شود. || جرت من عینه مساحیق الدموع ؛ یعنی اشکهای روان. ( اقرب الموارد ).
- مساحیق السماء ؛ ابرهای تنک. ( ناظم الاطباء ).
- مساحیق من الحشم ؛ قطعه ای هنگفت از چربیهای چسبیده به روده. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

ابرهای تنک

کلمات مرتبط

  • مساحقه
  • مساحی
  • مساحی کردن
  • علم مساحی
  • متخصص علم مساحی
  • مربوط به مساحی
  • مساتیق
  • مسالیق
  • دوربین مساحی
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات