معانی کلمه : مساحت
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (ریاضی ) سطحی که میان مجموعه ای از خطوط یا مرزها قرار دارد.
۲. اندازۀ سطح.
۳. [قدیمی] دانش اندازه گرفتن زمین.
۲. اندازۀ سطح.
۳. [قدیمی] دانش اندازه گرفتن زمین.
فرهنگ معین
(مِ حَ ) [ ع . مساحة ] (مص م . ) پیمودن یا اندازه گرفتن زمین .
دانشنامه آزاد فارسی
فرهنگ فارسی
اندازه گرفتن زمین، پیمودن زمین ، به معنی سطح واندازه عرض وطول زمین یاچیزدیگرنیزمیگویند
۱ - ( مصدر ) اندازه گرفتن زمین پیمودن اراضی . ۲ - ( اسم ) پیمایش زمین . ۳ - ( اسم ) سطح محوطه و زمینی . ۴ - تشخیص مالیات حکومت بوسیل. اندازه گیری زمین . توضیح در تداول بفتح اول استعمال شود .
۱ - ( مصدر ) اندازه گرفتن زمین پیمودن اراضی . ۲ - ( اسم ) پیمایش زمین . ۳ - ( اسم ) سطح محوطه و زمینی . ۴ - تشخیص مالیات حکومت بوسیل. اندازه گیری زمین . توضیح در تداول بفتح اول استعمال شود .
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
سطح
اندازهگیری، پیمایش
۱. سطح
۲. اندازهگیری، پیمایش
space (اسم)
جا، دوره، فضا، وسعت، مساحت، فاصله، مدت معین، زمان کوتاه، حیز
area (اسم)
طرف، فضا، حوزه، ناحیه، منطقه، مساحت، سطح، پهنه
