معانی کلمه : مزو
لغت نامه دهخدا
مزو. [ م َ ] ( اِ ) آشی که برای بیمار پزند. || پرهیزانه. ( ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
آشی برای بیمار پزند
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
از خاندان های ساکن در روستای پنجوی نور
/mazoo/ از خاندان های ساکن در روستای پنجوی نور
واژه نامه بختیاریکا
( مِزو * ) شیرین بیان
