Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مزمن

تلفظ بین المللی : /mˈozmen/ تلفظ :‌ [m'ozmen]
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد
  • مزمن گردیدن
  • مزمن شدن
  • سوءتغذیه مزمن
  • سردرد تنشی مزمن
  • مفصل آماس مزمن
  • نشانگان خستگی مزمن
  • بیماری انسدادی مزمن شش ها
  • بیماری مزمن
  • اختلال تیک حرکتی یا اوایی مزمن
لغت نامه دهخدافرهنگ عمیدفرهنگ معیندانشنامه آزاد فارسیفرهنگ فارسیدانشنامه عمومیمترادف و متضاد

لغت نامه دهخدا

مزمن. [ م ُ م ِ ] ( ع ص ) بر جای مانده شونده. ( از منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( آنندراج ) ( غیاث ). بر جای مانده. کهنه و دیرینه. دارای زمان و دیرینه. ( ناظم الاطباء ). دیرینه و کهنه. ( آنندراج ) ( غیاث ) . کهن. عتیق. طویل ( از نظر زمان ). پیاده ( مقابل حاد ). متقادم. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).در اصطلاح پزشکی دیرگذر. مقابل حاد. آهسته. ( ذخیره خوارزمشاهی از یادداشت مرحوم دهخدا ) : به علت ...

فرهنگ عمید

۱. کهنه، دیرینه، آنچه زمان درازی بر آن گذشته.
۲. [مقابلِ حاد] (پزشکی ) ویژگی هر بیماری طولانی مدت که به تدریج بروز می کند.

فرهنگ معین

(مُ مَ) [ ع . ] (اِمف .) زمین گیر، عاجز.

(مُ مِ) [ ع . ] (اِفا.) کهنه ، دیرینه . ؛ مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.

(مُ مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) زمین گیر، عاجز.
(مُ مِ ) [ ع . ] (اِفا. ) کهنه ، دیرینه . ، مرض ~ بیماری ای که کهنه شده باشد.

دانشنامه آزاد فارسی

مُزْمِن (chronic)در پزشکی، اصطلاحی برای توصیف بیماری هایی با شروع آهسته و دوره ای طولانی، ازجمله آرتریت روماتوئیدیا التهاب مزمن نایژه ها (برونشیت مزمن). برعکس، بیماری حادبه سرعت ایجاد می شود و ممکن است نسبتاً کوتاه مدت باشد.wikijoo: مزمن...

فرهنگ فارسی

کهنه، دیرینه، آنچه که زمان درازی بر آن گذشته
( اسم ) آنچه که زمانی طولانی بر آن گذشته کهنه دیرینه . یا مرض مزمن . بیماریی که مدتی دراز مریض بدان مبتلی است مرضی که کهنه شده باشد .

دانشنامه عمومی

بیماری مزمن در پزشکی به بیماری هایی گفته می شود که زیاد طول می کشند یا ذاتاً بلندمدت هستند. مانند آسم یا دیابت.واژه مزمن برخلاف واژه حاد و تحت حاد استفاده می شود.درد مزمن معمولاً بیان کننده دردی است که بیش از ۶ ماه از زمان آن گذشته و پایان آن قابل پیش بینی نبوده و به جز اینکه به طور خیلی آهسته التیام یابد مانند سوختگی ها. دیگر خصوصیات درد مزمن آنست که هویت علت آن مشخص باشد، اغلب درد مزمن، فرد را ب...

مترادف و متضاد

دیرپا، دیرینه، ریشه‌دار، کهنه ≠ حاد

persistent (صفت)
پایا، مزمن، مصر، ماندگار، مداوم، لجوج، سمج، مقاوم، ایستادگی کننده

chronic (صفت)
سخت، دیرینه، شدید، مزمن، گرانرو

کلمات مرتبط

  • مزمن گردیدن
  • مزمن شدن
  • سوءتغذیه مزمن
  • سردرد تنشی مزمن
  • مفصل آماس مزمن
  • نشانگان خستگی مزمن
  • بیماری انسدادی مزمن شش ها
  • بیماری مزمن
  • اختلال تیک حرکتی یا اوایی مزمن
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات