مزمار. [ م ِ ] ( ع اِ ) نای. ج ، مزامیر. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ) ( ناظم الاطباء ) ( دهار ). نی که آن را می نوازند. ( آنندراج ) ( غیاث ). نای که بزنند. ( مهذب الاسماء ). از اقسام مزامیر است. نای. سورنا. نفیر. یراع. قَصّابه. مثقال. قوال. بوری. دو دوکه. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). در موسیقی هر آلت بادی چوبی را به عربی مزمار و به فارسی نای خوانده اند. ( آلات موسیقی قدیم ایران ، مجله موسیقی...
فرهنگ عمید
۱. [جمع: مزامیر] (موسیقی ) از آلات موسیقی استوانه ای شبیه سرنا که بیشتر میان عرب ها متداول است، نای. ۲. (زیست شناسی ) چاکنای.
فرهنگ معین
(مِ ) [ ع . ] (اِ. ) نای ، از آلات موسیقی بادی شبیه به سرنا که بیشتر در بین اعراب متداول است . ج . مزامیر.
فرهنگ فارسی
سرود و اشعاری که در نی نوازنده نام هر یک از سروها و ادعیه مزامیر . توضیح این کلمه بصورت مزمور در قاموس کتاب مقدس نیز آمده است .( اسم ) ۱- نی که در آن نوازند نای نوازندگی . توضیح در زبان عربی بهر چیز لوله شکل که در آن بتوان دمید اطلاق میشود چنانکه در زبان فارسی نیز چنین چیزی ر نای میگوییم . بهمین جهت در موسیقی هر آلت بادی چوبی را بعربی مزمار و بفارسی نای خوانده اند . ۲ - سرود و شعری که بانی نوازند ...
دانشنامه عمومی
نیی باشد که رامشگران زنند و به عربی آنرا مزمار نامند .