معانی کلمه : مزلف
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. پسری که سرش زلف بلند و آراسته دارد.
۲. [عامیانه، مجاز] ویژگی مردی که مورد سوء استفاده جنسی مردان دیگر قرار گیرد.
۲. [عامیانه، مجاز] ویژگی مردی که مورد سوء استفاده جنسی مردان دیگر قرار گیرد.
فرهنگ معین
(مُ زَ لَّ ) [ ع . ] (اِمف . ) زلف دار، ژیگولو.
فرهنگ فارسی
زلف دار، پسری که سرش زلف داردکلمه مجعولی است که ازکلمه فارسی زلف ساخته شده )
( اسم ) ۱- آنکه دارای زلف است . ۲- معشوق زلف دار . ۳ - پسری که زلف آراسته دارد ژیگولو . توضیح مزلف بروزن معظم کلم. مجعولی است که از زلف ساخته اند . محمد اسحق شوکت گوید : مزلف است رخ خامه ام ز بخت سیاه سواد شام فراقم خط لب جام است . ( دکتر خیام پور )
( اسم ) ۱- آنکه دارای زلف است . ۲- معشوق زلف دار . ۳ - پسری که زلف آراسته دارد ژیگولو . توضیح مزلف بروزن معظم کلم. مجعولی است که از زلف ساخته اند . محمد اسحق شوکت گوید : مزلف است رخ خامه ام ز بخت سیاه سواد شام فراقم خط لب جام است . ( دکتر خیام پور )
مترادف و متضاد
صفت
ژیگولو
زلفدار، زلفی
قرتی، بچهقرتی
۱. زلفدار، زلفی
۲. ژیگولو
۳. قرتی، بچهقرتی
