معانی کلمه : مزقل
لغت نامه دهخدا
مزقل. [ م َ ق ِ ] ( ع اِ ) مزغل. رجوع به مزغل شود. ج ، مزاقل. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ).
دانشنامه عمومی
بچه کوچولو و ریزه میزه
گویش مازنی
فولادی که با آن کارد را تیز کنندتحریف کلمه ی مصقل
/mazghel/ فولادی که با آن کارد را تیز کنندتحریف کلمه ی مصقل
