معانی کلمه : مروه
لغت نامه دهخدا
مروة. [م ُ رُوْ وَ ] (ع اِمص ) مروءة. رجوع به مروءة شود.
مروة. [ م َرْ وَ ] (ع اِ) یک قطعه از سنگ مرو. (از اقرب الموارد).سنگی است سپید درخشان که از آن آتش گیرند، یا سخت ترین سنگها. ج ، مرو. (منتهی الارب ). رجوع به مرو شود.
فرهنگ فارسی
( اسم ) سخت خوشبوی ومعطر کننده .
یک قطعه سنگ مرو
یک قطعه سنگ مرو
فرهنگ اسم ها
(تلفظ: moravah) به معنی مُرَوَح است که بسیار خوشبو و معطر کننده است ، خوشبوی شده ، بوی عطر گرفته ؛ چنانچه این کلمه به فتح اول (مَروه) تلفظ شود محلی است که حاجیان در مراسم حج بین آن و صفا ' سعی' میکنند که در اصطلاع عارفان صیانت نفس ، حفظ دین ، حرمت مؤمنان ، جود به موعود و کارهای خود را با نظر عجب ننگریستن است .
