معانی کلمه : مرود
لغت نامه دهخدا
مرود. [ م َرْ وَ / م ُرْوَ ] (ع مص ) نرم رفتن و نرم راندن . (از منتهی الارب )(از اقرب الموارد). ارواد. روید. رویداء. رویدیة.
فرهنگ عمید
گلابی#NAME?
۱. میل سرمهدان.
۲. محور.
۳. میلهای است که باز بر آن مینشیند و زنجیری دارد که پای باز را بر آن میبندند.
۱. میل سرمه دان.
۲. محور.
۳. میله ای است که باز بر آن می نشیند و زنجیری دارد که پای باز را بر آن می بندند.
= گلابی
۲. محور.
۳. میله ای است که باز بر آن می نشیند و زنجیری دارد که پای باز را بر آن می بندند.
= گلابی
فرهنگ معین
(مُ) (اِ.) امرود، گلابی .
(مِ رْ وَ) [ ع . ] (اِ.) 1 - میل سرمه . 2 - آهن حلقة لگام .
(مُ ) (اِ. ) امرود، گلابی .
(مِ رْ وَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - میل سرمه . ۲ - آهن حلقة لگام .
(مِ رْ وَ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - میل سرمه . ۲ - آهن حلقة لگام .
فرهنگ فارسی
( اسم ) ۱- میل سرمه . ۲- آهن حلق. لگام که گرد آن باشد. ۳- چرخ آهنین دول . ۴- میله ای که باز بر آن نشیند و زنجیری دارد که پای بازرا بدان بندند : شیر نخواهد به پیش او در زنجیر باز نخواهد به پیش او در مرود . ( منوچهری )
ستنبه شدن دیو
ستنبه شدن دیو
