معانی کلمه : مرموز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
رمزدار، پوشیده، مبهم.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) رمزدار، پوشیده .
فرهنگ فارسی
رمزدار، پوشیده، چیزی که بین دونفربه اشاره معین شده باشد
( اسم ) چیزی و مطلبی که در آن رمزی باشد پوشیده : و سخنها آورده است مرموز ومثلها بالفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند.
( اسم ) چیزی و مطلبی که در آن رمزی باشد پوشیده : و سخنها آورده است مرموز ومثلها بالفاظ فصیح و عجیب که مردم بر آن واقف نمی شوند.
مترادف و متضاد
تودار، موذی
مار زیر کاه
ابهامآمیز، مبهم، معمایی
اسرارآمیز، رازآلود، رازناک، رمزآلود، رمزی
۱. اسرارآمیز، رازآلود، رازناک، رمزآلود، رمزی
۲. ابهامآمیز، مبهم، معمایی
۳. مشکوک
۴. تودار، موذی
۵. مار زیر کاه
