معانی کلمه : مرفوع
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
۱. (ادبی ) در نحو عربی، ویژگی کلمه ای که آخر آن حرکت ضمه داشته باشد.
۲. (ادبی ) در عروض، ویژگی پایه ای که در آن مستفعلن به فاعلن تغییر یافته باشد.
۳. [قدیمی] ازبین رفته، رفع شده.
۴. [قدیمی] بلندشده، بالابرده شده.
۲. (ادبی ) در عروض، ویژگی پایه ای که در آن مستفعلن به فاعلن تغییر یافته باشد.
۳. [قدیمی] ازبین رفته، رفع شده.
۴. [قدیمی] بلندشده، بالابرده شده.
فرهنگ معین
(مَ ) [ ع . ] (اِمف . ) ۱ - رفع شده ، برداشته شده . ۲ - کلمة عربی که آخر آن حرکت ضمه داشته باشد.
فرهنگ فارسی
مترادف و متضاد
۱. ضمهدار
۲. بلندشده
