معانی کلمه : مرز
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
مقعد؛ سوراخ مقعد: ◻︎ جغد که با باز و با کلنگان پرد / بشکندش پر و مُرز گردد لتلت (عسجدی: ۲۵).
۱. قسمتی از زمین یا عارضۀ طبیعی که قلمرو دو کشور همسایه را جدا میکند؛ حد؛ سرحد.
۲. [مجاز] هرچیز مشخصکننده یا محدودکنندۀ حد و دامنۀ چیزی: تورم از مرز بیست درصد فراتر رفت.
۳. [قدیمی، مجاز] سرزمین.
۴. [قدیمی] باغ؛ کشتزار.
〈 مرزوبوم: سرزمین.
فرهنگ معین
(مُ) (اِ.) مقعد. سوراخ مقعد.
(مَ) [ په . ] (اِ.) سرحد، کناره .
( ~.) (اِ.) شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه .
(مَ ) [ په . ] (اِ. ) سرحد، کناره .
( ~. ) (اِ. ) شرابی که از گندم و گاورس و جو سازند، بوزه .
فرهنگ فارسی
دانشنامه عمومی
گویش مازنی
۱جفت گیری سگ سانان ۲محل آمدن
۱نام درختی است – ممرز ۲بیماری
سامان – توده ی خاک که برای نگه داشتن آب در یک امتداد انباشته ...
مترادف و متضاد
زمین، خاک
خطه، ناحیه
بوزه، شراب
حاشیه، لبه، هامش ≠ بوم
ثغر، حد، حدود، سامان، سرحد، قلمرو، کرانه ≠ متن
۱. ثغر، حد، حدود، سامان، سرحد، قلمرو، کرانه
۲. حاشیه، لبه، هامش
۳. خطه، ناحیه
۴. زمین، خاک
۵. بوزه، شراب ≠ متن
۶. بوم
واژه نامه بختیاریکا
فرهنگستان زبان و ادب
{boundary , border , frontier} [جغرافیای سیاسی، حقوق] خط تفکیک کنندۀ دو واحد سیاسی اعم از دو کشور مستقل یا ایالت یا استان یا شهر یا سازه یا جز آن
{contour} [هنرهای تجسمی] خطی که حدود شکل را مشخص می کند متـ . خط مرزی 2 contour line 2
