مردم . [ م ُ دِ ] (ع ص ) ساکن . برقرار. (منتهی الارب ). که ادامه یابد و قطع نشود . (از متن اللغة).
مردم . [ م ُ رَدْ دَ ] (ع ص ) ثوب مردم ؛ جامه ٔ کهنه و درپی کرده . (منتهی الارب ). ثوب مردم و مرتدم و متردم وملدم ، خلق مرقع. (متن اللغة). لباس کهنه ٔ وصله دار.
(جمع لغت مرد) آدمها، بشر، انسانها، توده، مردمان
مردم
مردم سنجی
anthropometry
مردم سنجشی
anthropometric
مردم ایران
the people of Iran
مردم زاد، انسان زاد
anthropogenic
مردم زادشناسی، مردم ژن شناسی
anthropogenetics
آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس، نفوس ≠ پری، جن
۱. آدم، آدمی، آدمیزاد، انس، انسان، بشر، توده، خلق، عوام، ملت، ناس، نفوس ≠ پری، جن
۲. انسان شریف
۳. مردمک
۴. آدمیان، انسانها
۵. نژاد
۶. اهالی، شهروند، تبعه
۷. افراد، بیگانگان، غریبهها
مردم