معانی کلمه : مرتد
لغت نامه دهخدا
فرهنگ عمید
کسی که از دین برگشته باشد.
فرهنگ معین
(مُ تَ دّ ) [ ع . ] (اِفا. ) برگشته از دین .
دانشنامه آزاد فارسی
رجوع شود به:ارتداد
wikijoo: مرتد
فرهنگ فارسی
کسی که ازدین برگشته باشد
( اسم ) کسی که ازدین حقیقی عصر خود برگشته باشد : و پسرشداد مرتد مومن بود به هود علیه السلام . ۲- آنکه دین اسلام را ترک کند . مرتد فطری . کسی که در خانوادهای کافر متولد شده باشد و بهمان دین باقی باشد. توب. چنین کس در اسلام پذیرفته است . یا مرتد ملی . کسی است که قبلا مسلمان بوده و سپس مرتد شده توب. چنین کس در اسلام پذیرفته نیست .
( اسم ) کسی که ازدین حقیقی عصر خود برگشته باشد : و پسرشداد مرتد مومن بود به هود علیه السلام . ۲- آنکه دین اسلام را ترک کند . مرتد فطری . کسی که در خانوادهای کافر متولد شده باشد و بهمان دین باقی باشد. توب. چنین کس در اسلام پذیرفته است . یا مرتد ملی . کسی است که قبلا مسلمان بوده و سپس مرتد شده توب. چنین کس در اسلام پذیرفته نیست .
مترادف و متضاد
صفت ≠ مومن
زندیق، کافر، مشرک، ملحد
ازدینبرگشته، بیدین، رافض، ترک مسلمانی کرده
۱. ازدینبرگشته، بیدین، رافض، ترک مسلمانی کرده
۲. زندیق، کافر، مشرک، ملحد ≠ مومن
فرهنگ فارسی ساره
رانده شده
