Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مرتج

تلفظ بین المللی : /mˈartadʒ/ تلفظ :‌ [m'aRtadZ]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مرتجا
  • مرتجع
  • مرتجعین
  • مرتجل
  • مرتجی
  • ادم مرتجع
  • مرتجع شدن
  • مرتجعانه
  • مرتجلا
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مرتج . [ م ُ ت َج ج ] (ع ص )لرزنده . دریای موج زننده . (آنندراج ). مضطرب . لرزان .خشمناک . (ناظم الاطباء).

مرتج . [ م َ ت َ] (معرب ، اِ) مردارسنگ . معرب مرده است ، والوجه ضم میمه . (از منتهی الارب ). مرداسنج . (متن اللغة) (المعرب جوالیقی ص 317). مرتک . مردار سنگ . ج ، مراتج . (مهذب الاسماء). رجوع به مُرتَج و مرداسنگ و مردارسنگ شود....

فرهنگ فارسی

لرزنده

کلمات مرتبط

  • مرتجا
  • مرتجع
  • مرتجعین
  • مرتجل
  • مرتجی
  • ادم مرتجع
  • مرتجع شدن
  • مرتجعانه
  • مرتجلا
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات