مراهق. [ م ُ هَِ ] ( ع ص ) کودک نزدیک بلوغ رسیده. ( منتهی الارب ) ( از غیاث اللغات ). نزدیک رسیده به خواب دیدن. ( مهذب الاسماء ). کودک نزدیک رسیده به حد بلوغ که آلت او تحریک وشهوتش به جماع ظاهر شود. ( از تعریفات ). نزدیک شده به حلم و احتلام. ( از اقرب الموارد ) ( از متن اللغة ). به مردی نزدیک شده. یافع. حوقل. ناهد. نوگوشاسب. مناهز.( یادداشت مؤلف ). در شرف بلوغ چه پسر چه دختر. در آستانه بلوغ : چون...
فرهنگ عمید
۱. پسری که نزدیک به بلوغ باشد. ۲. جوانی که تازه به حد بلوغ رسیده باشد.
فرهنگ معین
(مُ هِ ) [ ع . ] (اِ. ) ۱ - پسر نزدیک به بلوغ . ۲ - کسی که آخر وقت نماز خواند.
فرهنگ فارسی
پسری که نزدیک به بلوغ باشد ( اسم ) ۱- پسر نزدیک به بلوغ : اما روز. تادیب آنست که کودک را چون مراهق شود به روزه بگیرند . ۲- کسی که آخر وقت نماز خواند . کودک نزدیک بلوغ رسیده