Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مراری

تلفظ بین المللی : /marˈɑri/ تلفظ :‌ [maR'ARi]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مراریت
  • مرارید
  • مراریه
  • امیو ژوزف ماری
  • انتونیادی اوژن ماری
  • زهر ماری
  • شارانت ـ ماریتیم
  • اوه ماریا
  • اوژنی ماری
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مراری . [ م ُ ری ی ] (ص نسبی ) منسوب است به آکل المرار. (از انساب سمعانی ). رجوع به مُرار شود.

مراری . [ م َ ] (ع اِ) ج ِ مروارة. (از منتهی الارب ). رجوع به مروارة شود. || ریسمان که از کنب سازند. (ناظم الاطباء). || (ص نسبی ) منسوب به مراره به معنی زهر و زهرة: اسهال مراری . (یادداشت مؤلف ).

مراری. [ م َ ] ( ع اِ ) ...

فرهنگ فارسی

ریسمان که از کنب سازند

کلمات مرتبط

  • مراریت
  • مرارید
  • مراریه
  • امیو ژوزف ماری
  • انتونیادی اوژن ماری
  • زهر ماری
  • شارانت ـ ماریتیم
  • اوه ماریا
  • اوژنی ماری
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات