معانی کلمه : مرا
لغت نامه دهخدا
مرا. [ م ِ ] (اِ) دوستی . یاری . || آفتاب . || جهان .عالم . || جرعه های مساوی . (ناظم الاطباء).
فرهنگ عمید
۱. ستیزه کردن.
۲. نزاع؛ جدال؛ ستیزه.
〈 مرا کردن: [قدیمی] = مِرا
۱. ستیزه کردن.
۲. نزاع، جدال، ستیزه.
* مرا کردن: [قدیمی] = مِرا
۲. نزاع، جدال، ستیزه.
* مرا کردن: [قدیمی] = مِرا
فرهنگ معین
(مَ ) (ضم .+ علامت مفعول و غیره ) من را، آن را در موارد ذیل آید: ۱ - به صورت مفعول . ۲ - به صورت مسندالیه . ۳ - به معنی «برای من ».
فرهنگ فارسی
۱ - ( مصدر ) ستیزه کردن جدال کردن : خلاف کردن اندر سخن وجدل کردن . ۲ - ( اسم ) ستیزه جدال .
دوستی
دوستی
دانشنامه عمومی
مترادف و متضاد
mine (ضمير)
خودمانی، مرا، خودم، مال من
me (ضمير)
به من، مرا، خودم، بمن
