Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معنی کلمه :‌ مدموع

تلفظ بین المللی : /mˈadmuːʔ/ تلفظ :‌ [m'admu:?]
لغت نامه دهخدا
  • انقلاب مجموعه ورزشی
  • باغ نو مجموعه بنا
  • کتاب مجموعه
  • کتاب مجموعۀ تلویزیونی
  • بروجردی مجموعه بنا
  • مدفوع
  • مدفوع هراسی
  • مدفوعات
  • مدمع
لغت نامه دهخدا

لغت نامه دهخدا

مدموع. [ م َ ] ( ع ص ) بعیر مدموع ؛ شتر که بر رخساره او دمع یا دماع باشد.( منتهی الارب ). شتری که زیر چشم وی داغ کرده شده باشد. ( ناظم الاطباء ). که بر مجرای دمع و آب شیب رخسارش داغ نهاده باشند. موسوم بالدُمُع. ( از اقرب الموارد ).

کلمات مرتبط

  • انقلاب مجموعه ورزشی
  • باغ نو مجموعه بنا
  • کتاب مجموعه
  • کتاب مجموعۀ تلویزیونی
  • بروجردی مجموعه بنا
  • مدفوع
  • مدفوع هراسی
  • مدفوعات
  • مدمع
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات