Main logo
کلماتور
  • صفحه اصلی
  • محفل
  • گنجینه شعر
  • فرهنگ لغات
  • ساز و آواز
  • استودیو
  • بازی

معانی کلمه : مدم

تلفظ بین المللی : /mˈodem/ تلفظ :‌ [m'odem]
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی
  • مدمع
  • مدمغ
  • مدمل
  • مدمه
  • مدمی
  • مدمج
  • مدمر
  • مدموغ
  • مدملیل
لغت نامه دهخدافرهنگ فارسی

لغت نامه دهخدا

مدم. [ م ُ دِم م ] ( ع ص ) آنکه زشت و بطور فضاحت رفتارمی کند. ( ناظم الاطباء ). کار بد و زشت کننده. ( آنندراج ). || پدری که بچه زشت آورده باشد. ( ناظم الاطباء ): اَدَم َّ فلان ؛ بچه زشت روی زاد. ( منتهی الارب ).صاحب بچه زشتی شد. ولد له ولد دمیم. ( متن اللغة ).

فرهنگ فارسی

آنکه زشت رفتار میکند

کلمات مرتبط

  • مدمع
  • مدمغ
  • مدمل
  • مدمه
  • مدمی
  • مدمج
  • مدمر
  • مدموغ
  • مدملیل
درباره کلماتور

کلماتور خانه‌ای برای واژه‌ها و نغمه‌هاست؛ جایی که فرهنگ لغت، ادبیات، شعر و موسیقی ایران در کنار هم زنده می‌مانند و رشد می‌کنند. ما باور داریم که زبان و ادبیات، حافظه‌ی جمعی یک ملت‌اند؛ و کلماتور تلاشی است برای پاسداشت و گسترش این میراث ارزشمند. این وب‌سایت در حال حاضر در مرحله آزمایشی قرار دارد و تیم ما پیوسته در حال بهبود و تکمیل بخش‌های گوناگون آن است. از شکیبایی، همراهی و اعتماد شما صمیمانه سپاسگزاریم.

لینک‌های کاربردی
  • ورود
  • ثبت نام
  • سیستم امتیاز دهی
  • پرسش‌های متداول
  • شرایط خدمات
  • امنیت و حریم خصوصی
رویدادی های اخیر

استودیو کلماتور راه اندازی شد (۲۲ مرداد ۱۴۰۵)

امکان ارسال نظرات فراهم شد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

محفل به راه افتاد (۲۰ آذر ۱۴۰۴)

طراحی و اجرا توسط شرکت توسعه هوش با همکاری ساینتیست

نظرات